تدفین شهدا در دانشگاه فردوسی

ادامه نوشته

شهدا شرمنده ايم

جملات زير كه بخشي از وصيت نامه ي شهداي دفاع مقدس است را به دقت مطالعه كنيد .سپس روي لينك زير كليك كنيد و تصاوير مربوطه را مشاهده فرماييد

« خواهران ما در حالى كه چادر خود را محكم برگرفته‏اند و خود را هم چون فاطمه و زینب حفظ مى ‏كنند... هدف‏دار در جامعه حاضرشده‏اند.»

(رییس جمهور شهید محمد على رجایى)

«اى خواهرم: قبل از هر چیز استعمار از سیاهى چادر تو مى‏ترسد تاسرخى خون من.»

(شهید محمد حسن جعفرزاده)

«مادرم... من با حجاب و عزت نفس و فداكارى شما رشد پیدا كردم.»

(شهید غلامرضا عسگرى)

«از خواهران گرامى خواهشمندم كه حجاب خود را حفظ كنند، زیرا كه‏حجاب خون‏بهاى شهیدان است.»

(شهید على روحى نجفى)

«شما خواهرانم و مادرانم: حجاب شما جامعه را از فساد به سوى‏معنویت و صفا مى‏كشاند.»

(شهید على رضائیان)

«خواهر مسلمان: حجاب شما موجب حفظ نگاه برادران خواهد شد. برادرمسلمان: بى‏اعتنایى شما و حفظ نگاه شما موجب حجاب خواهران خواهدشد.»

(شهید على اصغر پور فرح آبادى)

به پهلوى شكسته فاطمه زهرا(س) قسمتان مى‏دهم كه، حجاب را حجاب‏را، حجاب را، رعایت كنید.»

(شهید حمید رستمى)

«خواهرم: حجاب تو مشت محكمى بر دهان منافقین و دشمنان اسلام مى زند.»

(شهید بهرام یادگارى)

«یك دختر نجیب باید باحجاب باشد.»

(شهید صادق مهدى پور)

«از تمامى خواهرانم مى‏خواهم كه حجاب این لباس رزم را حافظ باشند.»

(شهید سید محمد تقى میرغفوریان )

خواهرم: از بى حجابى است اگر عمر گل كم است نهفته باش و همیشه گل باش.»

(شهید حمید رضا نظام)

حفظ حجاب هم چون جهاد در راه خداست

(شهید محمد كریم غفرانى)

«خواهرم: محجوب باش و باتقوا، كه شمایید كه دشمن را با چادرسیاهتان و تقوایتان مىكشید.» «حجاب تو سنگر تو است، تو از داخل حجاب دشمن را مى بینى و دشمن تو را نمى بیند.»

(سردار شهید رحیم آنجفى)

«و تو اى خواهر دینى‏ام: چادر سیاهى كه تو را احاطه كرده است ازخون سرخ من كوبنده تر است.»

(شهید عبدالله محمودى)

ادامه نوشته

میزبان در هور ، میهمان در دانشگاه


اواخر سال گذشته بود که بچه ها آماده می شدن برای رفتن به سرزمین نور اما من بخاطر امتحان احتمال نمی تونستم برم .چرا که حر کت کاروان 17 اسفند و تاریخ امتحان 24 اسفند بود.بعد از این که زمزمه های لغو امتحانو شنیدم تصمیم گرفتم من هم برم راهیان .ولی نه تنها مهلت ثبت نام تموم شده بود بلکه چند ساعت به حرکت هم نمونده بود.رفتم حوزه ي بسیج و به رفقا گفتم منم میام . بعد از صحبت ها ، به طور اتفاقی گفتن سریع برو خونه و وسایلتو جمع کن و بیا.

گذشت....
توی طلائیه بودیم که به پیشنهاد یکی از راویان جنگ ( حاج خلیل موحدیان) تصمیم گرفتیم بریم به منطقه ای به نام هور العظیم که اولین سال باز شدنش بعد از جنگ بود .با 13 تا اتوبوس راه افتادیم به طرف هور ولی ساعت 5 ماشینی می اومد سر جاده و راهو می بست و ما تازه ساعت 6 رسيديم سر جاده ،اما به طور اتفاقی ،اون روز ماشینی که راهو می بست خراب شده بود و ما به هور رسیدیم .
از اتوبوس که پیاده شدیم هر کس رفت یه طرف .چشمم افتاد به یک سوله .حس کنجکاویم گل کرد و رفتم توی سوله .به ته سوله که رسیدم  چند تا کفن پيچيده ،نظرمو به خودش جلب كرد، که روی اونا نوشته شده بود پیکر شهید گمنام ، تاریخ کشف 15 اسفند(یعنی 5،6 روز بیش) اولش باورم نشد ولی با سوالی که از یک نفر کردم به یقین رسیدم که واقعا تونستم پیکر شهدا رو از نزدیک زیارت کنم .
تو حال و هوای خودم ، مشغول خلوت و صحبت با شهدا بودم .خیلی فضای باحالی بود .دوست داشتم یا من اینجا بمونم یا شهدا رو با خودم ببرم ولی هیچ کدومش امکان نپذير نبود.به خودم اومدم و فهمیدم 30 دقیقه گذشته و همچنان هیچکی اطرافم نیست.گمون کردم تو هور جا موندم .رفتم بیرون .دیدم بچه ها نشستن و دارن به روایتگری حاج خلیل گوش می دن.رفتم وضویی تازه کردم .در حال برگشتن بودم که صدای گریه ی بچه ها هورو لرزوند.جاتون خالی .خیلی فضای وصف ناپذير و خاصی بود.قلم من در  بيان اون فضاي به ياد موندني ناتوانه
گذشت....
رسیدیم به 11 اردیبهشت(چند روز پیش ) حالا متوجه شدیم این شهدایی که قراره ما توی دانشگاهمون میزبانشون باشیم ، همون شهدایی هستند که توی هور مهمونشون بودیم
حالا قضاوت با شما آیا رفتن من به راهیان با اون شرایط، رفتن ما به هور در حالی که اصلا توی برنامه نبود و اصلا از بودن همچین جایی خبر نداشتیم ، خراب شدن ماشینی که جاده رو می بست و باعث  شد ما به هور برسیم .دفن شهدایی که چند روز پیش میهمانشون بودیم و آرزو می کردیم که کنارشون باشیم و الان مفتخر به میزبانيشونيم ، همه ی اینها یه اتفاق طبیعیه؟
تازه معنی این آیه ی قرآنو می فهمم که می فرماید: گمان نکنید کسانی که در راه خدا جان می دهند ، مرده اند .بلکه آنها زنده اند و نزد پروردگارشان روزی می خورند

قدرت خون!!!!

پیروزی را شمشیر نمی آورد ٬ پیروزی را خون می آورد.

امام روح الله الموسوی الخمینی رضوان الله علیه

در بحرين چه مي گذرد+تصاوير


براي ديدن تصاوير روي ادامه مطلب كليك كنيد
ادامه نوشته

حاشا به بسيجي

حاشا به بسيجي اگر ميدان را خالي كند

حاشا به شيعه ي علي كه ببيند برادر و خواهر مسلمان و شيعه اش زير آتش گلوله هاي ظالمان جان مي دهند و سكوت كند.

حاشا به آن خواهر و برادري كه اسم بسيجي يدك مي كشد و خود را مطيع رهبر مي داند اما فرياد ياري طلبانه ي مظلومان را مي شنوند و آن را بي پاسخ مي گذارند.

حاشا به بسيجي اگر فراموش كند معمار كبير انقلاب فرمود: تا شرك و كفر هست ، مبارزه هست و تا مبارزه هست، ما هستيم

حاشا به كسي كه فراموش كند كربلا چه بود و چه كرد و از ياد ببرد كه زينب دخت علي آن بانوي مصيبت ديده چگونه بر كوفيان بانگ زد كه اف بر شما مردان نه مرد

هوشيار باش كه او بانگ زد بر اين كه چرا از مظلوم دفاع نكرده و با سكوت خود حامي ظالم شديد

او بود كه به ما درس ايستادگي در برابر ظلم و دفاع از مظلوم را داد.

.گويا اين وهابي هاي پليد اين آيه ي شريف قرآن را نخوانده اند كه : و سيعلم الذين ظلموا ايّ منقلب ينقلبون(وبه زودي آنها كه ستم كردند مي دانند كه بازگشتشان به كجاست)(شعرا227) و گويا ما نيز فراموش كرديم كه پيامبر اكرم فرمودن: اگر مسلماني از ما طلب ياري كند و ما دست ياري به سويش دراز نكنيم مسلمان نيستيم.

امروز روز شادي و خنده و بازي نيست .امروز روز بيداري و ظلم ستيزي است. روز نزديكي پيروزي جبهه ي حق بر باطل است

اين المنتظرون؟

اي آن كه دعاي فرج بر زبانت جاريست ، اللهم عجل امروز تو حمايت از برادران و خواهرانت در خاور ميانه ي اسلامي است.

چه مسلمان باشد چه غير مسلمان. چرا كه اگر مسلمان باشد در دين با هم مشتركيد و اگر غير مسلمان باشد در خلقت .پس مسئولي در برابر ظلم قيام كني و از مظلوم دفاع كني

اگر در جبهه ي حق نباشي و از آن دفاع نكني در جبهه ي باطل قرار خواهي گرفت .جبهه ي سومي در كار نيست

آيا آن خداي كه در روز جزا از آن طفل بپرسد ((باي ذنب قتلت)) ، از تو نخواهد پرسيد كه چرا در برابر قتل اين كودك سكوت كردي؟

درك كن حال پيشوايانت را وقتي كه مي بينند شيعيانشان مظلومانه و بي دفاع مانده اند .

بر اين مصيبت رسول خدا(ص) مي گريد آنگاه كه مي بيند امتش زير هجمه هاي آتش گلوله جان مي دهند.

علي (ع) مي گريد آنگاه كه مي بيند شيعيانش مظلومانه شهيد مي شوند

زهرا(س) مي گريد آنگاه كه مي بيند محبانش با بانگ يا زهرا به لقا الله مي روند.

زينب(س) مي گريد آنگاه كه مي بيند طفلان شير خوار همچون علي اصغر حسين(ع) در آغوش پدران و مادرانشان پرپر مي شوند.

حسين مي گيريد آنگاه كه مي بيند منتقمانش با بانگ يا حسين(ع) قيام مي كنند و به پر مي كشند.

و اما مهدي مي گريد آنگاه كه مي بيند منتظرانش در كشورهاي اسلامي با ديدگاني چشم به راه و منتظر جان به جان آفرين تقديم مي كنند و من و تو و امثال ما به فكر شادي و راحتي خودمانيم و در غفلت به سر مي بريم

چرا تحریم نمی شوی مکه

خدایا تو خود اشتیاق مرا به وصال کعبه ات می دانی

تو می دانی که لحظه ی دیدارمان در مسجد الحرام نزدیک بود و من برای دیدارت لحظه شماری می کردم

ولی خدای من دیگر منتظر من در مسجد الحرام نمان چرا که دیگر تا زمانی خاص به آنجا نخواهم آمد

دلیلش را خودت می دانی و می دانم از نیامدن بسیار خوشحال تری تا از آمدنم

خدایا من چطور می توانم به کشوری پای بگذارم که حاکمانش قاتلان امت رسولت هستند

چرا باید پولی که من برای دیدار کعبه ات می دهم ، گلوله شود و سینه ی طفلان بی گناه و مردم شیعه ی بحرین را بدرد؟

چرا من با این کار در قتل طفلان شیر خواره و کودکان بی پناه شریک شوم

هرگز خدای من

وقتی من می توانم پایه های لرزان حکومت آل سعود ، این آخرین امید آمریکای ظالم را نابود کنم ، چرا این کار را نکنم؟

خدایا من از این حقم می گذرم و برای دفاع از حق مظلومان خانه ات را بر خودم تحریم می کنم

اما خدای من در عوض از تو خواسته دارم و ان این است که:

در ان زمان که بانگ انا المهدی در کعبه به گوش همگان رسید مرا لایق دیدار حجتت بنمایی در حالی که از من راضی است.